فان حزب الله هم الغالـــــبون
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
رسم این عاشقی پاکبازی است
رسم این عاشقی پاکبازی است
از جانبازان دوران فتنه تا مقابله با ارازل و اوباش


http://ashouraeyan.persiangig.com/other/Shahab-01.jpg


زخمی که اراذل و اوباش، هفته گذشته به چشم حجت الاسلام فروزش زدند و این زخم او را تا مرز نابینایی پیش برد برگ کوچکی بود از خطراتی که همواره بسیجیان و روحانیون کشور در مقابل آنها سینه سپر کرده اند.

کم نبوده است در فتنه ها و اوباش گری های مختلف که همیشه این بسیجیان و روحانیون و قشر ارزشی بوده اند که در صف اول دفاع از امنیت مردم و روشنگری ایستاده اند و بیشترین آسیب ها را نیز متحمل شده اند.و عمق این مظلومیت آن هنگام هویداتر می شود که دشمنان این ملک و مملکت، بغض آلوده از کینه ای که از مقاومت فرزندان جان بر کف مردم بر دل کشیده اند، آنان را آماج حملات تبلیغاتی خود قرار می دهند و عده ای در داخل هم این صحبت ها را باور می کنند.

آسمان آبی ایران اسلامی، امروز اگر چشم مجروح شده حجت الاسلام فروزش را در برخورد با اراذل و اوباش می بیند، در روزهایی قبل تر از این هم شاهد تشییع پیکر فرزندان خوبش بود که در ماجرای قبیح فتنه، جان را بر سر امنیت ما و مردم گذاشتند و همچون جانباز کربلا، با سر و رویی شکسته و خونین، سر به دامان سیدالشهدا گذاشتند و شهید شدند.

ایران اسلامی ما مگر می تواند مجروحین و شهدای بسیجی و انتظامی فتنه هایی مثل تیرماه ۷۸ یا خرداد ۸۸ را فراموش کند...؟!کاروان این کربلائیان عاشق، همواره در کنار مکتب امام(ره) زیسته است و مگر نه اینکه شرط اول عاشقی پاکبازیست...؟!

و حال آنها که در تارهای سیاه تنیده خود، خواب تخریب بسیج و روحانیت را می بینند و حرف های نخ نمای سلطنت طلب ها را نوشخوار می کنند، آیا در مقابل خون های جاری شده ای که آخرینش را بر قامت حجت الاسلام فروزش دیدند، باز هم فرافکنی و سکوت می کنند یا اینکه این بار را صفت به خرج می دهند و در علن خواهند گفت که بسیج و بسیجی پاک مانده است چون با مکتب خمینی(ره) عهدی جانانه دارد.

و این عهد چه بسا یک روز تکلیف حضور در میدان جهاد اصغر را بر دوش بسیجی می گذارد، روز دیگر درس خواندن و تولید علم را و در یک لحظه شاید دفاع از جان و ناموس هرآنکس که در زیر آبی بی انتهای ایران اسلامی می زیَد و نفس می کشد. حتی با آنکه شاید همین ناموس پنداشته شده با بسیجی ها و صفایشان میانه ای ندارد و حتی اگر شاید خود را دشمن آنها هم می داند.و در این میانه شاید مظلومیت بسیجی ها بی انتها باشد... که حتی با اینکه در هنگامه پرتاب گازهای اشک آور در اغتشاش اوباش، بچه های کوچک و پیرترها را از مهلکه به در می برند... حتی با اینکه برای امنیت من و تو نارنجک به خودشان می بندند و زیر تانک می روند و حتی با اینکه بی خیال سلامتی و بینایی و لذت هایی که زندگی می تواند برای یک آدم سالم داشته باشد، به چند اوباش مزاحم حمله ور می شوند و مجروح و معلول می شوند تا ناموس دیگران! را نجات بدهند؛ مورد بی مهری قرار می گیرند و عده ای هر طور دلشان می خواهد با بچه های خوب خمینی(ره) رفتار می کنند.

بسیجی ها باید در صحنه بمانند تا ضد انقلاب و دشمنان مردم و کشورمان هرچه می خواهند به ما بگویند و آنگاه، ما درد غریبی را به یک غمزه نگاه سیدعلی سودا کنیم.و اینکه درد است... بگذار تمام زخم های عالم هم بیایند و بر جان و جسم ما بنشینند تا ما در این معامله عاشقانه دستمان بازتر باشد و با سری افراشته تر در مقابل رهبرمان بنشینیم و بر گرد کعبه عشق طواف کنیم.
مسعود یارضوی

بعد نوشت:
- پیش تر ها فعال تر بودم؟ اولویت هایم عوض شده؟ سرم شلوغ شده؟ به اینترنت دسترسی ندارم؟...
شاید بعضی از گزینه ها درست باشد اما...

- حتما از وبلاگ وای بر هتاکین دیدن کنید


مرتبط با: سیاسی ,
برچسب‌ها: فتنه سبز , سیاسی ,
تمام دردسرهای آقای تردید
پیش نویس: برای مدتی بروز نمیشم پس پیشاپیش فرارسیدن ایام مبارک میلاد دخت نبی مکرم اسلام فاطمه زهرا (س) و امام خمینی (ره) و آزادسای خرمشهر را خدمت همه شما همراهان همیشه تبریک عرض میکنم

محمد زعیم زاده- دبیر سیاسی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور





”به حکم اخلاق از قدرت کناره گیری می‌کنم“ این جمله ای بود که سید محمد خاتمی 26 اسفند 87 با گفتن آن رسما از عرصه انتخابات کناره گیری کرد و اظهارنظری که در واقع نقطه‌ی پایانی بود بر آرزوی اصلاح طلبان برای بازگشت مجدد به قدرت. حضور نابهنگام میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم بر تردیدهای سید محمد خاتمی که با اصرار و اجبار اطرافیان به صحنه رقابت آمده بود افزود و خاتمی که به وضوح عرصه رقابت دهم را شاید به درست همچون رقابت های پیشین نمی دید از صحنه به در رفت. بله سید محمد خاتمی فهمیده بود که در انتخابات دهم دیگر نمی توان تنها با تکیه بر ابزارهای سانتامانتالسیتی همچون شب شعر و مراسم جشن تولد و ... و با استفاده از ادبیات ابهام پیروز شد و رقابت با دولت مستقر و حاکم نیاز به پیش زمینه های دیگری دارد که در حال حاضر محیا نیست و اگر او به صحنه بیاید با شکست کامل جریان اصلاح طلبی همراه خواهد بود.

و اینگونه بود که لجاجت موسوی بر تردیدهای خاتمی افزود و او موذبذبانه در 26 اسفند87 رسما از صحنه رقابت کنار کشید و جبهه اصلاحات را در شوک فرو برد. عطریانفر در این باره می گوید : همه جمع بندی ها برای اجماع حول محور خاتمی شکل گرفته بود  ولی با انصراف بدموقع وی همه ی جمع بندی های جبهه اصلاحات در خصوص انتخابات دچار ابهام شد و از این به بعد این جماعت سعی کردند دوگانگی شخصیت خاتمی و بازی خوردنشان توسط وی را به حساب اخلاق سیاسی بگذارند .

بی تردید باید رفتار سید محمد خاتمی را  در جریان های پس از انتخابات بر مبنای سخن یکی از نزدیکان اسطوره ستیز ”پیرمردی با عبای شکلاتی“ تحلیل نمود که گفته بود :«خاتمی دارای شخصیتی آپولوژیست و تردیدگراست» و  او مرد روزهای سخت نیست. بله سید محمد خاتمی درحالی در 25خرداد در خیابان آزادی حاضر بود که اثری از وی در نماز جمعه کفشناک 26تیر یا راهپیمایی روز قدس و 13 آبان دیده نشد.

خاتمی چند روز قبل از 16 آذر بعنی روز پاره شدن عکس حضرت امام توسط هم قطارانش از قانون گفت و این دقیقا زمانی بود که تندروی های رفقایش داشت لحظه به لحظه روزنه های بازگشت بزرگ آموزگار ادب و شکیبایی را که به خاطر اخلاق از قدرت کناره گیری کرده بود را به نظام قدرت کور می کرد.

چند روز بعد ”علی اکبر.م“ با همفکری خاتمی ، خوئینی ها و ... نامه ای به مقامات عالی رتبه نظام می نویسد و می خواهد کمیته ای مرضی الاطراف برای حل مسایل پس از انتخابات تشکیل شود  که برخلاف پیش بینی خاتمی و یارانش با پاسخی قاطع مواجه می شود که ”در ماجراهای پس از انتخابات در داخل نظام طرفینی وجود ندارد. یک طرف دشمنان انقلابند و یک طرف انقلاب“ و آقایان ابتدا باید تکلیفشان را با ضد انقلاب روشن  کنند. وقتی خاتمی و همگنانش علی رغم برخی عقب نشینی های ظاهری که پس از روز 9دی اتفاق افتاده بود با چنین موضع قاطعی روبرو شدند سعی در بازآرایی جبهه خودی می کنند و از آنجاست که علی رغم فشارهای موسوی و کروبی شاهد افول نسبی مواضع ساختارشکنانه خاتمی هستیم تا بتواند به عنوان منجی جبهه شکست خورده ی اصلاحات نقش ایفا کند .

اصلاحات از این جا به بعد با دو مسئله اصلی روبروست اول بازگشت به نظام و عرصه ی انتخابات و دیگری حفظ پایگاه اجتماعی که به شدت افول و ریزش می کند و مسئله ی تضادی که خاتمی مامور جمع زدن آنها باهم می شود.

و اینک سوال اصلی در محافل اصلاح طلبان این است که آیا خاتمی فردی مطمئن برای به ثمر رسانیدن این پروژه است؟

منطق کلی ذهن خاتمی منطق نه این، نه آن و هم این، هم آن است که به همراه آپولوژیست بودن و تردیدگرایی وی و خاطراتی که از دوران ریاست جمهوری اش وجود دارد به ابهام ها در جریان اصلاحات دامن می زند .

هنوز بسیاری از اصلاح طلبان تردید و ترس خاتمی را عامل به ثمر نرسیدن پروژه های براندازانه 18 تیر 78 ، قتل های زنجیره ای و انتخابات مجلس هفتم می دانند. همان خاتمی که شاید دردل با آن ها همراه بود اما جرات ، توان و ظرفیت اقدام عملیاتی را نداشت. سعیدحجاریان در این باره می گوید: ”خاتمی 8سال فقط تدارکاتچی بود .“

فعالیت های اخیر خاتمی را هم باید با همان منطق کلی ذهن وی توجیه کرد یعنی جلسه با فراکسیون اقلیت به عنوان کولونی به اصطلاح قانونی درون حاکمیتی و طرح شعارها و شروط ساختارشکنانه. همین مسائل است که سبب می شود بسیاری از نمایندگان دیدارشان را با وی تکذیب کنند و در دل ترس داشته باشند که بازهم اصلاحات از ذهنیت تردید گرایانه ی خاتمی ضربه خواهد خورد ؟ آیا خاتمی مرد سختی ها هم هست ؟


مرتبط با: سیاسی ,
برچسب‌ها: سیاسی , فتنه سبز ,
جدایی خاتمی از فتنه !

طبق آمار منتشره، همه دشمنان قسم خورده داخلی و خارجی اعم از مستکبرین عالم، بنی صدر، رادیو فردا، حزب مشارکت، دو سوم زندانیان اوین، سوراخ کنندگان کشتی نظام بلاخص افراد پشت پرده و جلوی پرده و زیر میز، عروسکهای باربی، اکثر فیلمهای هالیوودی که در نوروز امسال از رسانه ملی پخش شد!، بی بی سی پرشن، فتنه گرانی که پرده از نقابشان افتاد، خواص بی بصیرت، برخی جریانات مشکوک اطراف دولت، گلشیفته، اساتید اخراجی دانشگاه ها، برخی آقا زاده های فراری، مقداری فراری آقازاده، آن تعداد انگشت شماری که در نوروز امسال با وجود بسته بودن دست شیطان همچنان به گناه کردن مبادرت ورزیدند (سرجمع 448 نفر)، حلقه لندن و .. همگی فهمیدند که جنبش سبز مرده و باید به فکر چاره ای بود.

در همین راستا سیدمحمدخاتمی که هنوز فرق کودتا و جنبش را تشخیص نمیدهد و تا 5 دقیقه پیش رسما حامی موسوی بود و احتمال دارد همین الان هم باشد بارها و بارها جیغ زد و داد کشید که جنبش سبز برادر بنیاد باران است و مشارکت و سازمان مجاهدین هم خواهرش هستند و بعید نیست برادران و خواهرانی هم در خارج داشته باشد، دیروز طی سخنانی که معلوم نشد برای کی و کجا ایراد نمود اعلام کرد جنبش سبز تمام شده و این جنبش به یک هیجانی شبیه بود و بنده اصلا با آن ارتباطی ندارم! زیرا ما قانون اساسی داریم و باید به آن چنگ بزنیم و به محافظان دستور داد هرکجا کروبی را دیدند به سمت او لنگه کفش پرتاب کنند!

من که باور کردم، شما مشکل خودتان است که اینقدر بدبین هستید و بصیرت ندارید، ببینید چقدر جذاب است، ببینید قطر پوست را، واقعا آدم کیف می کند یک همچین موجودی 8 سال تمام مملکتش را به گند کشیده و بدون اینکه گوشش قرمز بشود یا عرق بکند اعلام کرد موفقیتهای هسته ای مرهون خدمات دولت اصلاحات بود و همه دستاوردهای فضایی و سلولهای بنیادی و.. نتیجه زحمات دولت اصلاحات به ویژه شخص ابطحی است.

البته همین آدم بارها و بارها در چهارچوب قانون اساسی از نظام حمایت کرد و خودش دو دستی پنجره های نظام را شست و حیاط نظام را جارو زد، به همین راحتی که نیست، شما باید خیلی خبره باشید و بصیرت داشته باشید که در مواقع گوناگون رنگ تان را عوض کنید.

من که راضی ام شما هم خواهشا گیر ندهید، مگر فراموش کرده اید همین آقای خاتمی چقدر در راستای قانون اساسی برای این مملکت زحمت کشید؟ مثلا در فتنه کوی دانشگاه که نظام اسلامی آنهمه برای براندازی خودش تدارک دیده بود وزارت کشور و شخص آقای تاج زاده بر اساس قانون اساسی قائله را جمع نکردند؟ مگر لوایح غیرقانونی دوقلو بازی بسیجی ها برای تضعیف جایگاه ولایت فقیه نبود! که این حربه هم با جانفشانی دولت اصلاحات خنثی شد؟ همین آقای حجاریان که کلی قانون اساسی بلد است و خودش گفت بارها قانون اساسی تولید کرده و سالها استراتژیست دولت خاتمی بود و حالا یک خبطی کرده و نظریه پرداز جنبش سبز هم شد چند بار برای حفظ نظام زحمت کشید و فتنه های درون وزارت اطلاعات را خنثی کرد؟ درضمن مگر دست دادن به چهارتا دختر غیر مسلمان غیر قانونی ست؟ اصلا به قانون اساسی چه ربطی دارد که خاتمی در هر همایش و مجلسی که بود به دکمه خانمهای مجلس خیره می شد؟

اصلا شمایی که آن ته مجلس نشسته اید و هی داد میزنید زنده باد مخالف من بگویید که کجای قانون اساسی نوشته که یک آدم نمیتواند از دشمن یک میلیارد پول بگیرد؟ تازه افراد آگاه گزارش دادند90 درصد متحصنین مجلس ششم هفته پیش اعلام کردند که اعتقادی به قانون اساسی نداشتند و فقط به عشق خاتمی دست از تحصن کشیدند وگرنه اینها ول کن معامله نبودند!

دیدید این آدم خوب و جینگیلی همه کارهایش بر اساس قانون اساسی تعریف شده! واقعا مثل این آدم چند نفر در این نظام وجود دارد که هم متفکر باشد هم فلسفه غرب را فوت آب باشد هم آنقدر تردست باشد که در عرض 8 سال نظام را 20 سال به عقب برگرداند، یک سال قبل پایه گذار جنبش سبز باشد و آخرش نه حبس خانگی بشود و نه فاکتور یک میلیارد را تحویل بدهد و اعلام کند جنبش سبز تمام شده و بنده اصلا با آن ارتباطی ندارم! لذا با توجه به آپشن های این آدم لطفا به سوالات زیر دقت کنید و نتیجه بگیرید:

سوال: چرا خاتمی از جنبش سبز اعلام برائت کرد؟

جواب: چون قصد دارد با این کار به داخل نظام برگردد و اصلاحات را احیا کند؟

سوال: چرا می خواهد اصلاحاتی که سالهاست مرده را احیا کند؟

جواب: چون جنبش سبز از بین رفت و آنها برای ادامه کارشان هیچ راه دیگری ندارند مگر احیای اصلاحات

سوال: اینها که عقل درست و حسابی نداشتند پس از کجا فهمیدند که هم اصلاحات مرده و هم جنبش سبز

جواب: چون اینها روشنفکر هستند و اگر خودشان در داخل نفهمند روئسای خارجیشان به آنها دیکته می کنند

سوال این دیگر چه روشنفکری ست که خودشان نمی فهمند و از خارج باید به آنها دیکته کنند؟


منبع: وبلاگ طنز سیاسی

انخکاس این مطلب در وب سایت  هیئت فاطمیون قم



مرتبط با: سیاسی ,
برچسب‌ها: فتنه سبز , سیاسی ,
اخراجی ها عالی نیست ولی شما باختید!
اخراجی های عالی نیست ولی شما باختید!

 
http://www.citocinema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image&pid=234
ده نمکی کارگردان درجه یک سینما نیست! بنا به وظیفه وارد شده است، سه فیلم سینمایی در کارنامه دارد و چند مستند. قبلا هم ژورنالیست بوده است و قبلتر هم رزمنده! در طول این سالها هم کارهای خوب و قوی داشته و هم کارهای ضعیف! نه سیاه است نه سفید! مثل همه ی ماست. بعضی جاها اشتباه کرده ، بعضی جاها گل کاشته است و درست تیر را به هدف زده است یعنی چشم دشمن! 

ده نمکیِ کارگردان تا تبدیل شود به یک کارگردان حرفه ای که مسائل فنی سینما را به خوبی رعایت کند و از لحاظ تکنیکی قوی شود ممکن است سالها طول بکشد. ده نمکی همیشه حاشیه داشته است، چرا که همیشه بر روی خطوط قرمز حرکت می کند ، خطوط قرمز متحجرین و متجددین! برای همین است هر کاری کند جنجال به دنبال دارد. 

حال اخراجی های ۳ در حال اکران است مانند یک و دو و بلکه بیشتر جنجال به پا شده است! اینبار چپ و راست را به چالش کشیده است . فیلم اگر چه از لحاظ فنی ضعف دارد ولی محتوایش آنقدر با دل تماشاگران همراه است که مردم را در سالن می نشاند و می خنداند و می گریاند! تماشاگران فارغ از اینکه به کدام کاندیدای ریاست جمهوری ۸ ۸ رای داده اند ، به آنچه بازی سیاست مداران است می نگرند و همراهی می کنند فیلم را. همراهی فیلم را از آنجا میتوانی مشاهده کنی که در اوایل و اواسط فیلم که سرودهای انتخاباتی مهندس دباغ و دکتر گرینوف پخش می شد مردم کف می زنند و آنگاه هم که سید در کنار تخت رزمنده ی جانباز گریه می کند، سکوت و گریه سالن با فیلم همراه می شود. 

مردم بازی آبی و قرمز را دیدند که دست به دست هم داده اند تا صدای سیدها بلند نشود و حاجی رسولی ها به بیمارستان نرسند. دیدند که عده ای دم از بچه های جنگ می زنند ولی جنگ را قبول ندارند! دیدند جنگ ندیده هایی را که حماسه آفریدند! 

ده نمکی «ایران» را نشان داد که چگونه آبی و قرمزها او را به بازی گرفته اند تا جیب خود را پر کنند! و «ایران» را از پدرش که خون ها داده بود تا «ایران» ایرانی بماند جدا کنند! 

ده نمکی با ظرافت کاندیداهای ساخته ی ذهنش را طوری نمایش داد که بصورت کامل مصداق یکی از کاندیداهای سال ۸۸ نباشند! بلکه هر کدام ترکیبی باشد از چند کاندیدا! 

اما این روزها اخراجی ها شده است سیبل حملات ضدانقلاب! اخراجی ها چون با زبان مردم حرف می زند روشنفکرها را خوش نیامده است و هر روز سیاهی خود را بیشتر نشان می دهند! تا دیروز تحریم می کردند و امروز درخواست کپی غیرمجاز و دانلود آن را از مردم می کنند! ده نمکی خاکستری است با تمام قوت ها و ضعف هایش ولی روشنفکرمآبان وطن فروش فقط سیاه اند! اخراجی ها عالی نیست ولی ضدانقلاب باخت!



مرتبط با: فرهنگی , اجتماعی ,
هم همت بسیجی بود هم باکری هم من!
هر وقت بوی دنیا گرفتی بدان که بسیجی نیستی

سلام آقا مهدی. جایتان خوب است. می دانم. از حمید آقا چه خبر؟ جمع تان جمع است. خوش بحالتان. آقا مهدی به امام رضا(ع) عرض کرده بودید دیگر نمی توانم بمانم. جمع رزمندگان باصفای اسلام را هم تاب نیاوردید و رفتید و رزمندگان لشگر 31 عاشورا را یتیم کردید. بعد از شما کسی نمی توانست صدای گریه شان را خاموش کند. اگر در روزگار ما بودید به حضرت رضا(ع) چه عرض می کردید؟ روزگار ما سخت تر است از روزگار شما. نفس کشیدن حالا سخت تر است از روزهای شما. حالا اگر بودید دق می کردید آقا مهدی.

راستی آقا مهدی به حاج احمدکاظمی سلام ما را برسانید. همیشه با اشک یادتان می کرد. می گفت هرچه اصرار کرده است که شما به قرارگاه برگردید نتیجه ای نداشته و شما او را هم به خط فرا خوانده اید و حاج احمد در راه رسیدن به شما خبر شهادتتان را شنیده است. بعد از شهادت شما حاج احمد کمرش شکست. حاج احمد هم به امام خامنه ای برای شهادتش التماس دعا گفته بود، مثل شما.

سوالی دارم از حضورتان. اجازه هست؟ وقت دارید یا باید خدمت ارباب برسید؟ یا با حاج همت و حاج حسین خرازی و حاج احمد کاظمی و حاج محسن وزوایی  و دیگر رفقا وعده دارید؟ زیاد مزاحمتان نمی شوم. قول می دهم. فقط چند خط.

آقا مهدی شنیده ام عجیب با بسیجی ها مانوس بوده اید. وقتی با بسیجی ها راه می‌رفتید، حال و هوای دیگری پیدا می‌كردید، هرگاه خسته می‌شدید پیش بسیجی‌ها می‌رفتید تا از آنها روحیه بگیرید و خستگیتان برطرف شود. آقا مهدی جایی خواندم که شما فرموده بودید: همه ما در برابر جان این بسیجی‌ها مسئولیم، برای حفظ جان آنها اگر متحمل یك میلیون تومان هزینه برای ساختن یك سنگر كه حافظ جان آنها باشد بشویم باز كم است، یك موی بسیجی،‌ صد برابر این مبالغ ارزش دارد. درست است آقا مهدی؟

آقا مهدی شما هم بسیجی بوده اید؟ حاج همت هم بسیجی بوده است؟ حاج حسین خرازی، حاج احمد و حاج محسن دین شعاری چطور؟ کدامتان بسیجی تر بوده است؟ شاید حاج محسن! در عکس ها که ریش او از همه بیشتر است! شاید هم حاج حسین خرازی که عکسی با موتور تریل دارد! یا شما که پشت تریبون برای صدها بسیجی سخنرانی می کردید. کدامتان بسیجی تر بوده اید؟ آقا مهدی شما کارت بسیج هم داشتید؟ بسیجی بودن به ریش است و کارت و پرونده یا بسیجی بودن آدابی دارد و رسومی؟ اگر به رعایت آداب و رسوم است که این روزها هم کم بسیجی نداریم. که البته به اندازه ی شهدای گمنام، گمنام هستند و هیچ ادعایی ندارند و کجا بودید که در جریان فتنه می کشتند بسیجی هایی را که یک مویشان به همه عالم می ارزید. آقا مهدی بسیجی های امام خامنه ای از بسیجی های امام خمینی بیشتر نباشند کمتر نیستند. لباس های خاکی شان را کسی نمی بیند. به برکت دشمنانی که لباس دوست پوشیده اند، فحش خورشان بهتر شده است. مظلوم تر هم هستند. چند ماه پیش، بعد از انتخابات همه می گفتند بسیجی همت بود و باکری. یادتان هست؟ پس حاج حسین و حاج احمد و هزاران نفر دیگر چطور؟ آن ها بسیجی نیستند؟ تکلیف آن ها چیست؟ روز قیامت که بسیجی ها پرچمداران صحرای محشرند فقط شما و حاج همت پرچمدارید؟ راستش را بخواهید دلم گرفته است از جفایی که در حق بسیجی ها شده است. از همان روزی که دخترکان و پسرک های جلف گفتند بسیجی همت بود و باکری دلم گرفته است. دخترکانی که در دلبری کردن از پسرک های پولدار شمال شهری متبحرانه جولان می دادند، طرفدار شما شده بودند. عکس های شما را در دست داشتند. آقا مهدی این است رسم روزگار.  حالا آقا مهدی دوستان هم رزم و بسیجی شما خون دل می خورند و شما در قهقه ی مستانه تان عندربهم یرزقونید. روزی امروز بسیجی ها خون دل است. درد خون دل از تیر مستقیم دوشکا بیشتر است.

آقا مهدی من جواب سوال هایم را از قول شما برای دخترکان و پسرکانی که فریاد می زدند بسیجی همت بود و باکری می نویسم. حلال کنید.

سلام پسرم. دردهایتان را می بینم و برایتان دعا می کنم. پیروزی از آن حزب الله است و این وعده ی خداست.

من اگر خدا قبول کند که قبول کرده است بسیجی بودم که باکری شدم. همت هم بسیجی بود که همت شد و صد البته حاج حسین و حاج احمد و حاج محسن هم بسیجی بوده اند. پسرم شهادت را بسیج معنا کرد و شهید را بسیجی.  بسیج شعارهایی دارد و بسیجی جانش را فدا می کند در راه شعارهایش که مقدس ترین شعارهاست. من یا ابراهیم یا حسین یا محسن یا تو و یا هر کس دیگر، فرقی ندارد. اگر پای شعارهایش ایستادی بسیجی هستی اگر نه خودت را با کارت و ریش و پرونده بازی خسته نکن. بسیجی فدایی اسلام است و مگر جز این است که اسلام امروز در ایران پرچم برافراشته است و پرچمدارش ولی فقیه است. شما هم اگر دهه ی شصت را درک می کردید باید پا به رکاب امام خمینی می شدید و ما هم اگر امروز بودیم جان فدای امام خامنه ای می کردیم. بسیجی فدایی ولایت است و همیشه در صحنه است. اگر در صحنه نیستی نام خودت را بسیجی نگذار که جفای این کار به مراتب بزرگتر است از جفای دخترکان و پسرکانی که مفسر بسیج شده اند و من و ابراهیم را جدا کرده اند از همرزمانم. تو هم بسیجی هستی اگر گوش به فرمان امام خامنه ای باشی. مطمئن باش، وادی خطرناکی است پسرم! غفلت کنی فقط نام بسیجی را یدک می کشی و نه من و نه ابراهیم، نه محسن و نه حسین و نه هیچ کدام از ما شهدا دوست نداریم ببینیم که در صحرای قیامت حسرت می خورید و انگشت به دهان، خیره خیره به بسیجی های امام خامنه ای می نگرید و افسوس که چرا امامتان را یاری نکردید. وظیفه ات را بشناس و عمل کن به آن. سخت است اما شیرینی اش را خواهی دید. دنیا جای بسیجی ها نیست. من از امام رضا (ع) خواستم که عملیات بدر آخرین عملیاتم باشد. دیگر تحمل ماندن را نداشتم. هر وقت بوی دنیا گرفتی بدان که بسیجی نیستی و فقط اسمش را یدک می کشی.

ارباب منتظر است. با ابراهیم و حسین و احمد وعده داریم برای دستبوسی ارباب. باید بروم. سلام شما را به ارباب می رسانم. شما هم سلام ما را به امام خامنه ای و بسیجی ها برسانید. یاعلی مدد.

منبع وبلاگ" ساقی میکده"

انعکاس مطلب در پایگاه خبری 9 دی



مرتبط با: سیاسی ,
برچسب‌ها: فتنه سبز , سیاسی ,

تعداد کل صفحات: 2


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic